پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
سلام سال 88
شاید این سلام خیلی دیر بود مثلا به فاصله ۱۳ روز و در روز خود سیزده بدر خوب شاید خوش یمنی سلام این روز به اصطلاح نحس را متبرک بکنه البته ما که نفهمدیم قسم حضرت عباس این ملت رو قبول بکنیم یا دم خروس رو. اگه ملت متشرع هستند وگاهی عشقشون میکشه به قرآن سری می زنند صاحب همه روزها خداست و کلا نحسی میانه ای با مالکیت رحمانی و رحیمی خدای مهربان ندارد . ای بابا حالا که خودمان امسال ۱۳ به در نرفته ایم ودر خانه ایم می خواهیم آن را زیر سوال ببریم! مثل بازی ایران و عربستان که تا دقیقه ۲۰ که ایران گل زده بود علی دایی "مربی سوگلی" وباحالی بود اما وقتی که ایران باخت شد "علی دایی گاگول" وهزارتا از این حرف های دیگر!!! خوب این هم خاصیت احساس زدگی ملت ماست که با توجه به احساس ها نظرمی دهند ویا تصمیم می گیرند.بعد از ظهر همه ۵شنبه ها برایم پرازنشاط بودند که چرا که در بعد از ظهر ۵ شنبه بدنیا آمدم اما عجیب این ۵شنبه برایم دلگیر است می دانم چرا؟ چون محمد برادرم در کنار ما نبود و کلا تمام عصرهای این نوروز غمگین و سنگین بودند.. تلفن ها ، آدم ها، آنهایی که فکر می کردی آمده اند برای عمری اما نه تو جایی در دفتر اهداف و آرزوهای آنها نداری... شاید تابلوی میوه ویا تابلوی مادر و یا تابلوی سفال گلی و گل رز و یا پشت تابلوی مادر و نگاه کردن به آنها در این عصر غم انگیز تو را تسکین دهد همین و بس... غم.غم.غم و خدا
