تبليغاتX
::::میرزای ایرانی::::میرزای ایرانی:::: - خداحافظ سال 87

جمعه سی ام اسفند 1387

خداحافظ سال 87

سلام به همه دوستان و همرهان خوبی که طی این یکسال از خزئبلات این حقیر کمال استفاده را بردند!!! البته کما بیش ار حضور پر رنگ چند نفر که حسابی زحمتشان دادم در این مدت باید نهایت تشکر را داشته باشم : خر مش ممدلی ، گاو مش حسن ، کدخدا و کلیه خانواده محترمشون منجمله آقازاده های دست پاکشون که توی این ۱سال از هیچ تلاشی در جهت دستبرد به "بیت الدهات" دریغ نکرده اند ، اصغر بیچاره ، ممد آواره و کلیه اوباش ده پایین و بالا... این سال برای من ره آوردهای زیادی داشت که مهمترین اون ها سفر پربارم به مکه بود که بعد از این سفر باب آشنایی ام با جنبش عدالتخواه دانشجویی بود که دوستان زیادی در سرتاسر ایران پیدا کردم البته اینقدر حضورم در روزهای اول نشست ۱۵ جنبش پررنگ بود که بعد از تجمع در مقابل میراث فرهنگی دوستان محترم (آ. اصفهان) تهمت "بردار گمنام بودن" را به اینجانب وارد ساختند!!! که انشاالله در دادگاهی صالح به این اتهام رسیدگی خواهد شد(قیامت)  از دوستان خیلی خوبی که همیشه خلااشان را در زندگی ام احساس می کردم که در این سال با آنها آشنا شدم علی آقای کمیلی(آرمانخواهی) بود که همین چند روز دیگر رسما قاطی مرغ های ننه قمر خواهد شد... برادر گرامش هم حاج حسین کمیلی هم نیز همچنین از فرشید ایلاتی نگویم که یک گل گلاب به تمام معنا است .همیشه فکر می کردم محمدصالح مفتاح(حکومت ومعنویت) آدمی خشک وجدی است اما فکر میکنم در آینده روزهای خوبی را با این دوست جنبشی داشته باشم در کل جنبش عدالتخواه که یکی از برکات سفر مکه ام بود ره آورد های زیادی را برایم داشت که روز به روز به آنها اضاف می شود... آشنایی بافعالین سیاسی اجتماعی اهواز از جمله اجوبه فرهنگی مجتبی نامخواه در اهواز به گونه مسیرفکری ام را تغیر داد که خدا حفظش کند. البته در طول جریان جنبش ودو نشستش اتفاقات زیادی افتاد و آشنایی هایی که به دلیل حجب وحیا از گفتن آنها معذورم اما درکل اگرچه پایان تلخی داشت اما شیرین بود...در مورد درس نگویم بهتر ست چون کمی امسال در درس بدبیاری داشتم اما پایانش نیکو بد چرا که با کمک خدای متعال توانستم کارهایی را در جهت رسیدن به اهداف درسی ام انجام دهم راضی ام به رضای او...تجربیات مختلف فراز و نشیب ها گوش دادن بیش ار حد تصنیف" شدخزان " در کنار رودخانه کارون و زمزمه این کلام :توکیستی که من اینگونه بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم!!! یکی از مهمترین وشاید اصلی ترین دلمشغولی های سال ۸۷ من بود(راز بزرگ) بیماری برادرم که کماکان ادامه دارد در پایان این سال مرا بیشتر به خدا نزدیک کرد وانس مرا با گریه دوچندان کرد وبازهم می گویم راضی ام به رضای او و از خدابه خاطر دعوای چندروز پیشی که با اوکردم عذرخواهی میکنم... ایمان دارم سال جدید برایم قابله حوادث خاصی باشد که آنها را در ذهن پروانده ام. ساعتی پیش پیشنهاد تهیه کننده گی یه مستند در رابط با راهیان نور به کارگردانی آقای محمدرضا دهشیری برای بخش از شبکه اول سیما راداشتم که فکر می کنم شروع این کار در ابتدای سال ۸۸ آنهم با شهدا و یاد آنها خوش یمنی را برکت را برای کل سال را برایم خواهد داشت کم کم داریم به ساعت تحویل سال نزدیک می شویم از خود می پرسم که آیا همچون تحویل سال ما نیز می توانیم به تحویل درونی و برونی نائل شویم... از وقتی که دغدغه ام زیر پوست شهر شد لحظه تحویل سال به فکر کسانی بودم این قشر: کارتن خواب ها، بی خانمان ها، فاحشه ها، کارگران ، فقرا وکسانی که حتی سفره ندارند برای پهن کردن چه برسد یه چیدن هفت سین و هزار جور آدم دیگر که بودن و  یانبودن عید نوروز برای آنها معنایی ندارد وشاید بودنش برای پدر و مادرانی که شرمنده روی فرزندان خود هستند عذاب آور باشد... امسال من هم در نبود برادرم دلم غمگین است اما خوب... خدایا می دانم بنده سربراهی نبودم خصوصا اونجوری که بعد از مکه باید خود را حفظ می کردم نکردم اما دوست دارم این دعا را درحق همه پدر و مادر ها دنیا بکنم: خدایا هیچ پدرو مادری را درمقابل فرزندانشان شرمنده نکن در پایان هم می خواهم یه پیشبینی کنم فکر می کنم آقا نام امسال را یجورایی با عدالت ، غزه، وچون امسال هم خشکسالیه با موضوع مصرف  پیوند بزند .شما را در آخرین لحضات سال ۸۷ قسم می دهم که در هرلحظه و هر مکانی دعای فرج صاحب الامر را از خدا بخواهید به والله قسم که هر دعایی که در حق او میکنیید او هم شما را دعا می کند(نقل قول از یکی دانشجویان عمره دانشجویی امسال که در طواف اولش نائل به دیدار دوست شد)

 "الهم عجل لولیک فرج"

نوشته شده توسط میرزای ایرانی در 14:14 |  لینک ثابت   •