تبليغاتX
::::میرزای ایرانی::::میرزای ایرانی::::

شنبه هجدهم مهر 1388

زندگی با طعم خرمالو

نمی دانم تا بحال امتحان کرده اید که مزه ای متفاوت از مزه گس خرمالو را ترجمه کنید یا نه اما من بعد از سالها خرمالو خوردن به این کشف رسیدم که اگر مغز وسط خرمالو را با ظرافت خاصی بخورید از مزه آن لذت خواهید برد و به جد یکی از طرفداران پروپاقرص خرمالو خواهید شد. زندگی هم به نظر من مثل خرمالوست باید بلد باشی که مغز شیرین آن را بچشی شاید کمی بلند و پستی های زندگی کامت را گس کند اما یقین شیرنی مغز زندگی بر مزه گس آن غالب است.روزها وشبهای تهرانم را در دانشگاه علم و صنعت درمجمع علم صنعت بسر می کنم دلباخته معرفت بچه های مجمع حزب الله هستم از فرشید ایلاتی که پای مرا به مجمع باز کرد تا علی ابراهیمی ، مجتبی شهراب ، محمدنظمی ، هادی منعم ، احمد بذرافشان حسابی مرا شرمنده مهمان نوازی خود کردند. اما یکی چیزی رو نمی تونم فراموش کنم و اون هم ۵ شهید گمنام دانشگاه علم و صنعت هست که خیلی شهدای عجیبی هستند ومن ماندم در دانشگاه و مجمع را مدیون آنها می دانم. چه شبهایی را تنهایی در سکوت محض مجمع به صبج نرسوندم و چه سحرهای ماه رمضان را در تنهایی با خدای خودم حال نکردم.همیشه دنبال این تنهایی ها بودم اما حالا که بدستش آوردم دارم به غفلت ردشان می کنم. کم کم هم دارم زندگی و حال وهوای یک ژورنالیست را با حضورم در روزنامه ایران پیدا می کنم با آنکه چند سالی از فضای روزنامه نگاری بودم. عاشق درگیری و دعوا با سردبیرم

...................................پـــــــــــــــــــــــــــی نـــــــــــــــوشـــــــــــــــــــــــــت...........................

* تهران.ایستگاه متروی میرداماد. پیرزنی سالخورده با دستانی لرزان در حال فروختن فیلم دی وی دی هست کنجکاو می شوم نزدیک می شوم و به او می گویم : مادر فیلم جدید و باحال چی داری؟ رو به من کرد و گفت : مادرجون چه مدلی می خواهی ؟ نیمه ؟ یا تمام ؟ خانوادگی یا تنهایی؟ مغزم هنگ می کنه پیرزنی که فکر می کنم ۷۰ سال سن دارد فیلم س.ک.س می فروشد البته چیزی که الان تو تهران شایع شده و شما با ۱۰۰۰ تومان می توانی یک فیلم که اگر آن را بخواهی در آمریکا و اروپا تهیه کنی باید۷۰ دلار بپردازی بخرید.و اینگونه استعمار فرهنگی و بنده فرهنگ لختی و س.ک.س می شوی.

*تهران. پارک وی. ساعت ۲ نصفه شب. گاهی با دوستم شب های جمعه که وقتی می خواهم به سمت امام زاده صالح یا دربند برویم او را می بینیم . زنی با آرایش زننده که کنار جاده می ایستد و ده ها ماشین مدل بالا کنارش رد می شوند و به او قیمت می دهند یکی از شب ها به دوستم گفتم که دوست دارم ببینم امشب با کدام ماشین می رود و بعد آن ماشین را دنبال کنیم. احمدکه از خدا خواسته . بعد از ۱ ساعت انتظار سوار یک بنز کروکی سرباز می شود آرام بدون آنکه متوجه شود دنبالش می روم اول تجریش را چندبار بالا پایین رفت رفتارشان عجیب بود زن در سرعت ماشین چند بار می خواست در را باز کند خود را پایین بیاندازد کمی مشکوک شدیم به دوستم گفتم از کنارشان رد شود که ببینم چه می گویند؟ نزدیک شدیم، زن با ناسزهای رکیک از مرد می خواست که نگه دارد تا او پیاده شود. زن به او گفت مگه می خواهد پول سیب زمینی بدهد که اینقدر ارزون می گوید و بعد گفت تو گفتی ۱۰۰.۰۰۰ تومان و بعد هم دوباره ناسزای رکیک. دوباره عقب افتادیم در یک لحظه که عقب بودم کثیف ترین صحنه زندگی ام را دیدم زن درحالی که در را باز کرده بود مرد با لگت او را ماشین به بیرون پرت کرد. زن شانس آورد که سرعت ماشین کم بود بنز به سرعت رفت اما زن بیهوش در حالی که از سرش خون می آمد بروی جاده افتاده بود. قبل از اینکه ما پیاده شویم چند ماشین ایستاند یکی هم او را سوار کرد تا به بیمارستان برساند. این هم شبی تلخ از زندگی یک روسپی

 

نوشته شده توسط میرزای ایرانی در 21:0 |  لینک ثابت   •