دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
خوشا شیراز و وضع بیمثالش...
خوشا شیراز و وضع بیمثالش***خداوندا نگه دار از زوالش
علی ای الحال سفری کردیم بی مثال به سرای شیراز که گر خداوند او را از زوال به قول یکه تاز عرصه سخن حاج آقا حافظ نگه دارد ما یکی دچار زوالی خاص گردیدم(در این چند روز جای شما خالی ۸بار به فیض جشن پتو به همراه مخلفات نائل گشتیم آنهم توسط عده زیادی عدالت خواه از سراسر این گیتی پارس زبان) بله آنقدر کتک در زیر این پتوها نثارمان شد که عقل مان دچار زوال گردید.البته اینها از اثرات مجری بودن بنده در این برنامه ها بود خدا خیرشان بدهد اینهایی که این بار سنگین را بروی کله بنده نهادند یکی نیست بگه نون ات نبود، آبت نبود، مجری شدن ات چی چی بود.... اما به دور هر گلایه وشکایتی از نشست جنبش عدالتخواهی. کلا رهاورد هایی قابل توجهی برای این حقیر داشت. مثلا تا امروز ما نمی دانستیم رودخانه ای که آب در آن است می شود آن را به این نام خواند: "خشک" و در این رودخانه که ما هرچه گشتیم خبری از ماهی نبود اما تا چشم کار می کرد مرغ ماهی خوار بود ما را به شگفت وا داشته بود که عجبا از کار این گردونه روزگار، در رودخانه دهات ما که هزاران ماهی وجود دارد اما خبری مرغ نیست چه برسد به مرغ ماهی خوار خوب این هم از اثرات شیراز و به قول شاعر همان وضع بی مثالش است دیگر...البته بغیر آنکه در این چند روز ما درکمان از انتخابات ،تحصن و تجمع ، ارائه دانشجویی ،غذای های سلف دانشجویی وهزاران راه آورد دیگر بالا رفت هنوز مغزمان از فرط ضرباتی که خورده در اغماء به سر می برد خدا می داند در نشست بعدی زنده باشیم یا نه اگر این عدالتخواهی است(جشن پتو) عطایش را به لقایش بخشیدیم .....
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
ما رفتیم شیراز
خدا بخواهد عازم شیراز هستم.... می خواهم کمی آهن عدالتخواهی خونم را زیاد کنم آنهم با شرکت در نشست زمستانه جنبش عدالتخواه دانشجویی دعایتان بدرقه راهمان رفتم حافظ یاد همه شما هستم!!!
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
دهه فجر قدیم ها!!!
بعضی اوقا آدم نه تنها در نوشتن کم میاره حتی مخ محترمش برای مدتی متمادی تا اطلاع ثانویه تعطیل می شه!!! دوباره نزدیک شدیم به دهه فجر.یادش بخیر وقتی دبستانی بودیم شورو هیجان این رو داشتیم که دهه فجر بشه تا ماهم هر جینگولکی داریم به درو دیوار کلاس بچسبونیم!!! از بادکنک بازی گرفته تا تائترهای بیمزه ای که وقتی الان فکرش و رو می کنم حاضر بودم هر نقشی(حتی نقش یه پیرزن ) رو بگیریم تا مگر نیم ساعت به خاطر فرار از کلاس بهانه داشته باشیم از خودم بدم میاد اون موقع چه حس غروری داشتیم!!! وای هنوز مزه کیک وساندیس هایی که دزدکی از دفتر کش می رفتیم رو یادم نمی ره مثلا این کیک و ساندیس ها را به یمن پیروزی انقلاب واسه این معلم های بیچاره می آوردند حالا می فهمم در سیستم (س.آ.پ) اینگونه سور دادن ها جزء معجزه های هزاره سوم است و ما حالا حق کدوم معلم رو خوردیم ونفرین شدیم خدا می داند!!! آن هم به بهانه سرخوشی دوران دهه فجر خلاصه اینکه دهه فجر دیگر واسم اون مزه شیرین قبل رو نمی ده شاید من عوض شدم و شاید هم اون دهه فجر دیگه اون دهه فجر نیست!!!
یکشنبه ششم بهمن 1387
تجلیل از یک قاچاقچی

سلام بر همه شما دوستان و من جمله متنقدین عزیز میرزایی!!! همون طور که مستحضر هستید داشتن هدف در زندگی می تواند ما را به آنچه که می خواهیم برساند(شعار های شکلاتی) چند وقتی است که به دهات امان اجلال نزول نکرده ایم و از اوضاع ده بی اطلاعیم فقط می دانیم آنجا حتی خر مشت ممدلی برای آنکه از ده بالا تاپایین جفتک بیاندازد مجبور است که اهداف خود را با آن خریت اش در مغز نداشته اش مرور کند چه برسد به ما آدمی زاد های دوپا با این همه حریت امان (اشتباه نشود با خریت) عکس بالا که حاصل ولگردی ما در دنیای مجازی می باشد را برای درس عبرت خدمت تمامی دوستان عرضه می دارم که ببنید که آیا نباید از این قاچاقچی محترم به جهت توجه به برنامه ریزی در زندگی جایزه نوسل(میلیون ها کارت شارژایران سل می شود نوبل) هدیه داد؟ توجه نمایید به اهداف ایشان: مجموع اهداف من در ۱ سال آینده :۱. خرید خانه برای زندگی در وکیل آباد(محله مرفهین بی درد مشهد) ۲. رفتن اسپانیا(احتمالا عقد قرارداد با نمایندگی مافیا) ۳.خانه ای دیگر در هرنقطه ایران به دل خواه پدرم( پیشنهاد می کنم رفسنجان باشد چون پسته جهت قاچاق زیاد دارد) ۴.کمک به دوستان و آشنایان( کارخیر آدم خوب و بد نمی شناسد جان شما من یک کاندید مجلس یتیم سراغ دارم که پول تبلیغات ندارد خدا خیرت دهد) ۵.خرید ماشین تویوتا لنکروز(خوش خوراک) ۶. خرید ماشین دلخواه همسرم(خانواده دوستی) ۷.خرید بهترین وسایل زندگی(لوازم خانگی هایر بد نیست) ۸.تفریح در بهترین نقاط ایران و خارج(دلم آب افتاد) ۹.اینجا رو دیگر نرسیده بنویسه که احتمالا کمک به میرزای ایرانی بوده.... چون فهمیده دوران دانشجویی خیلی سخت می گذرد گفته یه وام دانشجویی مشت به ما بده .اما خداییش کدوم یکی از ما برنامه ای با این دقت می ریزیم که حتی زمان اون رو هم تعین کنیم به نظر من جایزه نوسل هم برای این قاچاقی محترم کم می باشد!!!
