یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
گواهینامه گرفتن مامان میرزای ایرانی طبق روابط

سلام خیلی دلم واسه همتون تنگیده بود آنقدر که دیگه داشت مثل تورمی که ملت از خدا باخبر رو داره یه کارایی می کنه(می تونه هرکاری باشه البته در حیطه مسائل اخلاقی) پاره می شد با آنکه دل و دماغ درست و حسابی نداشتیم آمدیم خو عاشقیه دیگه میرزا یا غیر میرزا نمی شناسه وقتی به تاریخ نگاه می کنی حتی اونن هیتلر عزیز هم از فرط عاشقی دست به هلوکاست زد آخه این اواخر یکسری سند دست مارسیده که نشون می ده که هیتلر عاشق یه دختر یهودی میشه بهش نمی دن این هم عقده اش را سر این ملت بیچاره یهودی مسلک در میاره . چند روز پیش والده مکرمه ما یا بهمان قول معروف دسته در پرقو خوابیده سوسول ها مامان جونم تشریف می برن که امتحان تئوری گواهینامه ماشین بدهند البته قبل از آن یک هفته تمامی اهل منزل بسیج شده بودند که ایشان در آرامش کامل کتاب امتحان خود را بخوانند و چه پدری از ما در این یک هفته در آمد(جای شما خالی) با تمام شوق که بنده هم نیز در معیت ایشان بودم رو بسوی محل امتحان رفتیم تا رسیدیم ایشان به همراه خیل عظیم دانش پژوهان راه گواهینامه به داخل سالن امتحان رفتند بعد از ۵دقیقه دیدم که رو بسوی من شتابان است ودر زیر لب بطوری که تمامی اطراف و اکناف آن را بشنود چیزهایی می گفتند اول فکر نمودم که بابا ای ول به این استعداد درخشان در عرض ۵دقیقه ترکانده بعد دیدم نه بابا قضیه اینه: از خدا بی خبر نگذاشت حرف بزنم تا سوال اولی را پرسید گفت: خانم شما ردی برو ۲ماه دیگر بیا اما همین آقای افسر بغل دستی من را همین طوری( البته من می گویم همین طوری شما می توانید هر برداشتی بنمایید) قبول نمود مگر گذرش به(مادر اینجانب در یکی از دستگاه های مهم دولتی کار می نمایند و در حد تیم ملی می توانند حال ملت را بگیرند) نخورد می دانم چه کارش بکنم.. خلاصه بعد از چند روز مادر محترم خوشحال به منزل تشریف آوردن و با اشتیاق گفتند که افسر مربوطه از دست قضا گذرشان به آن دستگاه مربوطه خورده و از بخت بدشان گیر تائید مادر ما بوده افسر وقتی که فهمید که بله اینجا دیگر جلسه امتحان نیست و این خانم هم آن شاگرد تنبل نیست که در امتحان رد شده دست به انابه وتوبه گرفته که :چرا حاج خانم زودتر نگفتی که شما هم یکی ازاشخاص مهم جامعه هستین تا بدون تشریفات گواهینامه را به شما تقدیم کنیم.. خلاصه آنکه انگار در همان جا هم مشکل افسر مربوطه حل می شود و هم مشکل حاج خانم ما... بله این است حکایت روابط جاریه در جامعه که خانواده ما هم از آن بی نصیب نماند ای دل غافل کو ضوابط قربان شما میرزای ایرانی ضوابط مدار
