سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
گریه های پسرک!!!
سلام دوستان گلم خیلی دلم می خواست یه مطلب طنز رو براتون بنویسم !!! البته سوژه اون آماده بود که شرح ماوقع سفر من به دهات تهرون بود که عجالتا خدمت تمامی دوستان در کف مطالب خودم باید برسونم که میرزا کمی اوضاع و احوالش آبدوغ و خیاریه (به قول فرنگ رفته ها بچمون دپرسه) آخه حالا که آمدم اینجا دیدم هرچی به ذهنم میرسه بزارم براتون تا استفاده کنید!!!
دخترک: میگم این رابطه داره خیلی به ما فشار میاره بهتره یه مدت از هم خبر نداشته باشیم من دارم به نفع تو این کار را می کنم ( پیامک کمتر، تلفن کمتر، دیدار اصلا (( التماس های پسر باعث شد که دخترک به ماهی یک بار اکتفا کند)) بقیه هم که خودت می دونی !!!
پسرک با گریه : من تو رو خیلی دوست دارم نمی تونم دوری تو رو تحمل کنم حداقل مرا از تلفن ها و پیامک ها (همون اس ام اس ) محروم نکن (در اینجا باز گریه) تو نمی دونی تو آرامش روح من هستی بودنت باعث میشه که من راحت تر به کارهام برسم تو همش میگی که به نفع تو من این کار را می کنم اما نه!!! تو برای خودت این کار را می کنی!!!
پسرک پیش خود می گفت : فکر می کنم دخترک چیزی را از پنهان می کند !!! او چیزی را می داند و به او نمی گوید او نمی دانست که چرا دخترک با اینکه به او گفته بود ماهی یک بار اورا می بیند اما این دیدار را آخرین دیدار می دید با تمام زجر این دیدار و درد دوری تحمیلی شب را با دلهره اینکه او را از دست می دهد و کسی اورا از دست او می گیرد با کابوس های دهشناک سپری کرده بود آیا باز دخترک از او می خواهد او را ببیند؟ آیا دخترک او را هنوز دوست می دارد؟ آیا کسی پشت این قضیه جدایی پرسه می زند ؟ پسرک آن شخص پرسه زن را همچون گرگ می بیند !!! خدایا دل پسرک خون است اما خبری از دخترک نیست !!!
تحلیل میرزا: خوب حالا فهمیدید چرا میرزا آبدوغ و خیاری شده؟؟؟ چون این قضیه پسرک را فهمیده و دلش کباب ترکی این پسرک شده کار دخترک را به هیچ وجه میرزا نمی تواند توجیح کند اما دوست داشتن و عشق بی حد و حصر پسرک همچون آفتاب بر همه تابیده شده !!! اشک آنهم از دیده گان پسرک نشانه دل گرم و دل خون اوست!!! آیا نه اشک نشانه(....) دوستان دوست دارم شما هم نظری بدهید
قربان شما میرزای ایرانی آّبدوغ و خیار مآّب
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
پسر آتقی و مدل موی آناناسی

سلام بر تمامی اهالی ده پایین و صدتا گل نثار ده بالایی ها( البته واسه دختر خان ده بالا... قبلا توضیح دادم خدمتون) جاتون خالی امروز رفته بودیم تادستی به این اسکاچ های همراه( لقب موهای این حقیر در میان مشتاقانم) بکشیم اون هم در مغازه سلمانی غضنفرخان سلمانی باشی ... با هزار جان کندن از دست هزاران دوستارم که بعد از افتتاح این وبلاگ مرده امضاهای من شده اند و برای خودم در ده بالا وپائین برو بیایی پیدا کرده ام( نحوه آشنایی من با دختر خان!!!) به درب مغازه که رسیدم دیدم که از داخل دکان صدای داد و بیداد بلنده و مش غضنفر داره به یکی که روش به من نبود ناسزا می گه( این قسمت به دلیل رعایت شئونات ده بالایی وپائینی سانسور می شود ) سریع خودم را به داخل مغزه انداختم تا بفهم قضیه چیه(نه که من اصلا فضول نیستم)
- حالا می خواهی موهاتو سیخ کنی چش سفید ؟ مدل آینایناسی( همون آناناسی) دیگه از کدام درکستونی در اومده؟ این چه حرفیه که می زنی ؟ می دونی اگه اهل ده بفهمن من از تو دکانم از این کارا کردم مرا چی کار می کنند؟ برو خدا روزیتو جایی دیگه بده
پسر آتقی که رفت از مش غضنفر پرسیدم جریان چی بود؟ گفت : بزغاله می گه موهاشو سیخ کنم مدل اینایناسی وایم بزن!!! دورزه رفته شهر واسه کارگری دم واسمون در آورده آخه آق میرزا شما هم جوونید این هم جوونه شما میایید و راحت کاسه را می زارسم روسرتون( این مدل مخصوص دهاتی هاست و در انحصار همین مش غضنفره تازه گواهی ایزو هم داره) و اصلاح می کنید چیزی نگفتم فقط تو این فکر بودم که دلخوشی جوان های ده ما چه چیزایی شده بجای اینکه تو ده خودشون کاگری کنن میرن شهر و اونجا جو می گیرشون...
(( دوستان خودم این مطلب رو واسه این نوشتم که امروز وقتی رفتم آرایشگاه دیدم یکی از کارگرهای ساختمان های در حال ساخت نزدیک خونمون که سن زیادی هم نداشت آمده و به استاد سلمانی گفته بود که می خواد ۵۰۰۰ تومان بده تا موهاش بشه شبیه همین عکسی که بصورت تزئینی در بالا زدم البته مصداق این موها در جامعه ما اینقدر زیادن که احتیاج به عکس نیست استاد هم حرف اورا نپذیرفت و عذر اورا خواست به استاد گفتم حالا بعضی ها از خوشی مست می شن این دیگه چشه استاد هم گفت اومده موهاشو فشن کنه تا شب بره بخوابه تو خاک و خول ها این هم جوون کارگر روستایی ما وای به حال جوونای شهری که روزی حداقل ۵۰۰۰ تومان جای فشن کردن و مل کردن موهای خودشون می دن اون هم واسه ۲ساعت دوست نداشتم این مطلبو به طنز بگم چون واقعا صحنه تلخی بود!!!ـ

